تنگه اقتدار
- انتشار: ۲۹ حمل ۱۴۰۵
- سرویس: تیتر 2دیدگاه
- شناسه مطلب: 257712
پانصد و نوزده سال پیش، تنگه هرمز به اشغال دریانوردان پرتغالی درآمد؛ رخدادی که نهتنها یک تغییر نظامی، بلکه نقطه عطفی در تاریخ کنترل تجارت جهانی بود. از همان زمان، این گذرگاه باریک اما حیاتی، به یکی از مهمترین «نقاط ژِئوپولیتیک دریایی» در جهان تبدیل شد؛ جایی که کنترل آن، به معنای در دست داشتن نبض اقتصاد و سیاست بینالملل تلقی میشود.
در اوایل قرن شانزدهم، زمانی که آلفونسودآلبوکرک، دریاسالار پرتغالی، تنگه هرمز را تصرف کرد، در نامهای به پادشاه پرتغال نوشت که «سرنوشت تجارت جهانی در دستان شماست». این جمله، بهنوعی بنیان یک دکترین ژئوپولیتیک را شکل داد: هر قدرتی که گلوگاههای راهبردی دریایی را کنترل کند، بر معادلات جهانی مسلط خواهد شد.
تداوم یک دکترین در طول پنج قرن تنگه هرمز در پنج قرن اخیر همواره یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان بوده است؛ نقطهای که هر قدرت دریاییِ مسلط بر آن، عملاً میتوانسته بر جریان تجارت و بعدتر بر انرژی جهانی تأثیر بگذارد. اگر این روند را بهصورت یک روایت تاریخی پیوسته ببینیم، میتوان سه دوره اصلی را تشخیص داد .
در آغاز قرن شانزدهم، با ورود پرتغالیها به آبهای اقیانوس هند، برای نخستینبار یک قدرت اروپایی بهطور مستقیم بر تنگه هرمز مسلط شد. این روند با اقدام آلفونسو د آلبوکرک در سال ۱۵۰۷ آغاز شد؛ او با تصرف جزیره هرمز، پرتغال را به کنترلکننده یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت جهانی تبدیل کرد.
در این دوره، هدف اصلی پرتغالیها نه صرفاً حضور نظامی، بلکه تسلط بر شبکه تجارت بین شرق و غرب بود. آنها با دریافت عوارض از کشتیها و کنترل مسیرهای ادویه و ابریشم، سود کلانی به دست میآوردند. این سلطه بیش از یک قرن دوام داشت تا اینکه در سال ۱۶۲۲، با همکاری نیروهای شاه عباس اول و کمپانی هند شرقی انگلیس، پرتغالیها از هرمز بیرون رانده شدند.
پس از خروج پرتغال، نفوذ بریتانیا بهتدریج در خلیج فارس گسترش یافت، اما اینبار شکل سلطه تغییر کرد. برخلاف پرتغالیها که کنترل مستقیم نظامی داشتند، بریتانیا بیشتر از طریق نفوذ سیاسی و اقتصادی عمل میکرد.
از قرن هفدهم تا اوایل قرن بیستم، کمپانی هند شرقی انگلیس و سپس دولت بریتانیا با ایجاد پیمانهای حمایتی با شیخنشینهای منطقه و استقرار نیروی دریایی، عملاً امنیت و کنترل غیرمستقیم تنگه را در دست گرفتند. انگیزه اصلی بریتانیا، حفاظت از مسیر حیاتی به هند بهعنوان مهمترین مستعمرهاش بود. در عین حال، این حضور مانع نفوذ رقبایی مانند روسیه و فرانسه نیز میشد. این دوره را میتوان عصر «هژمونی غیرمستقیم» نامید، جایی که کنترل بدون اشغال رسمی اعمال میشد.
در قرن بیستم و بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، با افول قدرت بریتانیا، نظم منطقهای تغییر کرد. خروج رسمی بریتانیا از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ نقطه عطفی بود که به افزایش نقش بازیگران منطقهای انجامید. اما این خلأ قدرت بهسرعت توسط ایالات متحده پر شد.
از دهه ۱۹۷۰ به بعد، آمریکا به مهمترین نیروی خارجی در تأمین امنیت تنگه هرمز تبدیل شد؛ روندی که پس از انقلاب اسلامی ایران شدت بیشتری گرفت. حضور نظامی آمریکا، بهویژه از طریق ناوگان پنجم، نه بهمنظور کنترل مستقیم سرزمین، بلکه برای تضمین «آزادی کشتیرانی» و جریان مستمر نفت براساس تآمین منابع آمریکا شکل گرفت.
در این دوره، اهمیت تنگه هرمز از یک مسیر تجاری به یک شریان حیاتی انرژی جهانی تغییر ماهیت داد. بخش قابل توجهی از نفت جهان از این تنگه عبور میکند و به همین دلیل، منافع آمریکا و متحدانش در حفظ ثبات آن بسیار حیاتی است. در عین حال، این حضور بخشی از رقابتهای گستردهتر ژئوپلیتیکی برای مهار قدرتهای منطقهای و جهانی نیز محسوب میشود.
در یک جمعبندی کلی، میتوان گفت که نوع سلطه بر تنگه هرمز از «کنترل مستقیم استعماری» در دوره پرتغال، به «نفوذ غیرمستقیم امپراتوری» در دوره بریتانیا، و سپس به «هژمونی امنیتی جهانی» در دوره آمریکا تحول یافته است. با وجود این تغییرات، یک نکته ثابت مانده است: اهمیت بیبدیل تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای اقتصاد جهانی. اما آنچه امروز مطرح میشود، ورود به مرحلهای جدید در این معادله تاریخی است؛ مرحلهای که برخی آن را «نقطه صفر» یا آغاز بازتعریف نظم منطقهای میدانند.
تغییر موازنه قدرت براساس روایت ازنبرد های میدانی، ایران پس از قرنها، کنترل مؤثر بر تنگه هرمز را بازپس گرفته ، مصمم است که کارگردان اصلی بیست درصد انرژی جهانی وتجارت دریایی باشد و عبور و مرور از این گذرگاه را مشروط به هماهنگی با نیروهای خود گرداند.
اگر چنین روندی تحقق وادامه یابد، از منظر نظامی و اقتصادی میتواند به معنای تغییری بنیادین در توازن قوا باشد. در این چارچوب، دیگر تنها مسئله بستن یا نبستن تنگه مطرح نیست، بلکه موضوع «مدیریت جریان انرژی» و تأثیرگذاری مستقیم بر بازار جهانی نفت و تجارت دریایی مطرح میشود.
چنین وضعیتی میتواند همه بازیگران شرق تا غرب را به بازنگری در راهبردهای خود وادار کند . ابعاد اقتصادی و سیاسی در این روایت، ایران با کنترل تنگه اقتدار ودریافت حق العبور ، خواستار لغو کامل تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و حتی دریافت غرامت شده است.
این مطالبات، بهنوعی بهعنوان «مالیات ژئوپولیتیک» تعبیر میشود؛ یعنی هزینهای که آمریکا وجهان باید برای حفظ دسترسی خود به یک شریان حیاتی بپردازد.
سید حمیدالله هاشمی
نظرات(۰ دیدگاه)