درس سوّم| اصلاحطلب و با منطق باشیم!
تقابل منطق و بیمنطقی همیشه بوده و بازهم خواهد بود. این تقابل در کربلا به صورت آشکار و عبرتآموز دیده میشود. میتوان از آن عبرت گرفت و آموخت.
تقابل منطق و بیمنطقی همیشه بوده و بازهم خواهد بود. این تقابل در کربلا به صورت آشکار و عبرتآموز دیده میشود. میتوان از آن عبرت گرفت و آموخت.
شتابِ مضاعفِ دومینوی سقوط ولایات و خاطرجمعی طالبان از تصرف تمام ولایات، این گمانه را به ذهن برخی رسانیده است که ممکن است در پس پرده میان حکومت غنی و طالبان سازشی صورت گرفته باشد.
پرسش کانونی فلسفهی سیاسی این است که چه کسی، چرا و چگونه باید حکومت کند؟ در جامعهای که دو قطبِ حاکمان و نخبگان رویاروی هم ایستاده و درگیر پیکار سیاسی نهان هستند، هریک از این پرسشها اگر پاسخِ درست و موجهی نیابند، خودبهخود زمینهی مبارزهی آشکار، نافرمانی و گاهی مبارزهی مسلحانهی نخبگان با حاکمان فراهم میشود.
سه پهلوان شمال نیز در مزارشریف حضور دارند: نور، دوستم و محقق. آخرین و دشوارترین ماموریت پهلوان های شمال فرا رسیده است.
اگر رئیسجمهور موفق شود این سه تن را در محور یک برنامه امنیتی کارا و منظم منسجم ساخته و اعتماد از دست رفته را ترمیم کند، ضمن اینکه مزارشریف محکم و استوار در مقابل طالب میایستد، آزادی بقیه شهرها نیز به همین آسانی که از دست رفت دوباره بدست می آید.
امام حسین(ع) به ما آموخت که در برابر غیرخدا عزیز و سربلند باشیم و تنها در پیشگاه خدا متواضع باشیم؛ چنانکه میفرمایند: «فانّی لا اری الموت الاّ سعاده ولا الحیاه مع الظالمین الاّ برما.» (من در چنین محیط ذلّتباری، مرگ را جز سعادت و زندگی با این ستمگران را جز رنج و نکبت نمیدانم.)
دیگر کسی از فرصتهای طلایی برای بازسازی افغانستان صحبت نمی کند. ۲۰ سال پیش مردم هوای دیگر داشتند، شوق اینکه افغانستان دمکراسی را به تجربه بگیرد و آرامش و صلح در این کشور باز میگردد، مردم امیدوار و خوشحال بودند، اما امروز تمام آن فرصتهای طلایی سوخته است، افغانستان جنگ است و جوی خون جاری!
انکار نقش پاکستان در حمایت از طالبان توسط شاه محمود قریشی بهمثابهی تفِ سربالاست.
فهممیده نمیشود که چرا بعضی ها غنی احمدزی را به عنوان رئیسجمهور مخاطَب قرارداده از او می خواهند که کشور را مثلا نجات دهند.
یک ناظر بیطرف وقتی مشاهده میکند که طی سالهای اخیر کشورهایی با ایدئولوژی و راهبرد و منافعِ متضاد و متخاصم (امریکا، روسیه، پاکستان، ایران، چین و …) یا از طالبان حمایت میکنند و یا وارد تعامل با آنان شدهاند و یا حداقل وجود گروه مذکور را پذیرفتهاند؛ عمیقاً دچار حیرت میشود و از خود میپرسد: این گروه متحجر و مرگآفرین، چه مزیّت و فضیلتی در سالهای اخیر کسب کرده است که مورد توجه دولتها و قدرتهای متضاد و متخاصم قرار گرفته است؟
تصرف قصر مارشال دوستم بوسیله طالبان قند شیرینی بود بر کام اشرف غنی و کرزی که لذتی بی پایان داشت، خلیل زاد نیز بهمان پیمانه نئشه شد و لذت برد، احدی ، ذاخیلوال و دیگر ناسیونالیست های پشتون نیز لذت بردند و در این خط سیر با طالبان همراه و همسویند!