با توجه با تجربه که از شوروی و امریکا دو ابر قدرت شرق و غرب در تاریخ معاصر کشور ما بدست آمده است؛ برای مردم ما درسی است که باید دانست: تا ملتی افغان خود با رسیدن به اتحاد ملی، از استقلال سیاسی و حاکمیت ملی خویش دفاع نکند هیچ قدرتی استعماری و اشغالگر نسخه ای شفا بخشی برای این سرزمین نخواهد بود.
این زمان هنگامه سخت انتخاب است که مردم و دولت با ندانمکاری به دام طالبان بیفتند، یا با رشادت و قربانی دادن جان و مال، جمهوری نیم بند را به امید روزهای بهتر محافطت نمایند!؟
واقعن حکومت چه سیاستی را دنبال می کند؟ دنبال چه است؟ چراکه همه می دانیم؛ در مقابله با چهارتا کوهی آفتاب مهتاب ندیده، قطعن و بلاشک نیروی اردوی زمینی و هوایی افغانستان توان مواجهه و رویارویی را به بهترین وجه ممکن در وقت تهاجم دارند، ولی این بازی موش و گربه چه خروجی خواهد داشت؟
بازتاب انتشار فایل صوتی معاون ریاستجمهوری که در آن نمایندهی بادغیس را به اتهام خیانت، به جهنم تهدید میکند، عالی بوده است. همه آن را ستودهاند؛ گویا آن فریادِ ” خائن به جهنم روانت میکنم.” فریاد تمام مردم افغانستان بوده است. اما چرا؟
ما تافتهای جدابافته ایم. نه این که خود را چنین ببینیم که ما را چنین میبینند. اقدامات انتحاری علیه ما در ساحههایی چون کورسهای تعلیمی، شفاخانههای نسایی ولادی، مکتب نسوان نشان میدهد که ارادهای جدی برای حذف فیزیکی ما از نوع نسلکشی وجود دارد. یک رویکرد داعشی- چه از سوی داعش یا غیر آن- علیه ما وجود دارد و میدان شاهد آن است.
بیشتر تحلیلگران سیاسی معتقدند که جنگ در افغانستان بخاطر “قدرت” است. اما هزاره ها در قدرت نقش فعالی ندارند. از این روی، خوب است که طالبان به حوزه نفوذ هزاره ها وارد نشود و ولسوالیهای هزاره نشین را دست نیازد. زیرا آنها در قدرت نقشی ندارند، تا مانعی برای تصاحب قدرت توسط طالبان محسوب گردد.
آمریکا بعد ازحمله نظامی و سرنگونی “امارت اسلامی” برای ما یک “جمهوری اسلامی” را بنا نهاد. مردان بیکفایت و اکثرآ بیکار و فاقد دانش و تجربه سیاسی را از اروپا و امریکا جمع کرد و با فرمانده های مجاهدین که حتا گاهی فاقد سواد عادی بودند چه رسد به سواد سیاسی، اقتصادی و دولتمداری، خواستند یک نظام متکی به دموکراسی و عدالت اجتماعی را مستقر سازند.