در چنین شرایطی، بر اشرف غنی است که صادقانه در کنار مردم قرار گرفته و از بودن (خود و ملت) در برابر نبودن، دفاع کند. دست از مماشات بردارد. نیروهای امنیتی را درست رهبری و طالبان را سرکوب کند. ما و مردم هم از او در این راستا، حمایت می کنیم.
بازخوانى جنبش روشنایى، باور به شعارهاى این روزهاى آقاى غنى را سست مى کند. برغم تعهد قوی مردم به نظام، فاجعه دوم اسد این وسوسه را بر مى انگیزاند که سیاست حذف توسط طالب و غنى، مخرج مشترک دارد و شاید این دو گروه، حاصل مساوى یک طرفین وسطین هستند.
با توجه به چنین سوء پیشینهای در پروندهی طالبان و اینکه اصل در استراتژی طالبان گفتگوهای درونگروهی آنهاست نه زبان نمادین و سخنان دیپلماتیک آنها، به سادگی نمیتوان ادعاهایی مانند اینکه طالبان به دنبال قدرت مطلق نیستند، و یا ادعای مشارکتی بودن قدرت از سوی طالبان را پذیرفت.
در روزهای که مقاومت حرف اول است، پخش شایعات از کشتار و رفتار زشت و غیر انسانی حریف با مردم، مثل شمشیر دو لبه عمل میکند. از یک طرف چهره دشمن را کریه و سیاه نشان داده و باعث ترس و مقاومت مردمی میشود. از جانب دیگر با ایجاد ترس بیشتر و هیولا ساختن از دشمن انگیزه مقاومت و پیروزی را سست میسازد.
راه نجات جمهوریت و نجات افغانستان از استبداد و افراطیت این است که حکومت دست از بازیهای سیاسی بردارد و صادقانه در پهلوی مردم ایستاد شود. هزینههای مذاکرات بیحاصل را برای سربازان امنیتی و خیزشهای مردمی خرج کند و مرد و مردانه در این میدان مرگ و زندگی در کنار مردم باشد. صلح و امنیت با قدرت به دست میآید و نه با ضعف.
با طرح مجدد این موضوع توسط روزنامه جمهوری اسلامی، تصور خطا و اشتباه کمرنگ و گمانه غرضورزی این روزنامه پررنگ شد. جدای از قضاوت درباره اشتباه و یا عمد بودن مطالب روزنامه جمهوری اسلامی درباره افغانستان، در این ارتباط چند نکته وجود دارد که مطالعه آن خالی از فاید نیست.