اگر این مقاومت نیست، پس مقاومت چیست؟

  • انتشار: ۹ اسد ۱۴۰۵
  • سرویس: تیتر 1دیدگاه
  • شناسه مطلب: 272301

یک بنده خدایی مدعی شده که مقاومت مردم افغانستان در برابر طالبان را مقاومت نمی‌داند، اما با هر ترازویی که بسنجیم، ایستادگی در برابر طالبان ــ با همه اشکال و ابعاد آن ــ مصداق دقیق و عینی «مقاومت» است.

چه طالبان را یک گروه انحصارگرا و خشن، با قرائتی سلفی از دین بدانیم که مردم افغانستان را به گروگان گرفته است، و چه آن را سازمانی استخباراتی در ذیل پروژه‌های آمریکا برای منطقه و یکی از بازوهای عملیاتی جبهه استکبار بدانیم، در هر دو صورت، تقابل با طالبان، مقاومتی مشروع و بلکه واجب است.

اداره‌ای که نه از مشروعیت داخلی برخوردار است و نه مشروعیت بین‌المللی، و با تکیه بر ابزار سرکوب، مردم را به سکوت وادار کرده است، طبیعتاً با واکنش‌های مقاومتی مردم مواجه خواهد شد حتی اگر کسانی باشند که از ان ناخشنود باشند.

مقاومت در برابر ظلمه ای که به تعبیر قرآن کریم باغی هستند، یک تکلیف شرعیست و چه اداره‌ ای ظالم تر از اداره‌ طالبان که در طی سه دهه، نه جان مردم از دست آنها در امان بوده نه مال و ناموس شان و آخرین مقاومت‌ مردم هرات نسبت به تعدی طالبان به نوامیس مردم. مدتی پیش اتفاق افتاد.

اما به گمان من، موضوع مقاومت در افغانستان، فراتر از این حرف‌هاست.
مردم افغانستان، بخشی از محور مقاومت‌اند. همان محوری که شاخصه اصلی آن، استکبارستیزی و ایستادگی در برابر سلطه‌طلبی آمریکا و صهیونیسم است.

این مردم افغانستان بودند که در تمامی روزهای سخت، از شهادت سید حسن تا شهادت قائد امت، در پهنه‌ای به وسعت افغانستان، ایران و اروپا، شجاعانه در کنار ایران ایستادند؛ در مراسم‌ها و تجمعات حضور یافتند، سوگوار شدند و آشکارا همبستگی خود را با جبهه مقاومت نشان دادند نه طالبان که حتی حاضر به گفتن تسلیت هم نشدند.

اداره طالبان حتی از صدور یک پیام تسلیت برای شهادت این رهبران بزرگ محور مقاومت خودداری کرد و از برگزاری هرگونه تجمع مردمی در حمایت از ایران در داخل افغانستان جلوگیری نمود.

اینجاست که مسئله دیگر صرفاً اختلافی سیاسی، قومی یا داخلی نیست؛ مسئله، انتخاب جبهه است.

پنج سال از سلطه طالبان بر افغانستان می‌گذرد. در این مدت، عملکرد این اداره بیش از هر چیز نشان داده است که طالبان نه‌تنها در برابر پروژه‌های استکباری منطقه ایستادگی نکرده، بلکه در موارد متعدد، در مسیری حرکت کرده که نتیجه آن چیزی جز تضعیف جبهه مقاومت و تأمین منافع دشمنان آن نبوده است.

از این منظر، تقابل مردم افغانستان با طالبان را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از اعتراضات پراکنده یا نزاعی بر سر قدرت دانست. این تقابل، در سطحی عمیق‌تر، بخشی از مقاومت مردمی در برابر جریانی است که توسط آمریکا حاکم افغانستان شده اند، اما از بسیاری از آرمان‌ها و ارزش‌هایی که مردم افغانستان برای آن هزینه داده‌اند، فاصله گرفته است.

و شاید مهم‌تر از همه این باشد که امروز دیگر نمی‌توان مردم افغانستان را با طالبان یکی دانست.

مردم افغانستان یک طرف این معادله‌اند و طالبان طرف دیگر آن.

یکی در کنار مردم منطقه و جبهه مقاومت ایستاده و دیگری، آگاهانه، در مسیری حرکت می‌کند که به سود جبهه استکبار تمام می‌شود.

اگر هنوز کسی در همراهی طالبان با جبهه استکبار تردید دارد، یا باید بلاهت او را تایید کرد یا تصور کرد که همچون طالبان در خط حمایت از جبهه استکبار قرار دارد حتی اگر عنوانش معاون سفیر باشد.

چنین کسی باید از خود بپرسد: در این پنج سال، شمشیر طالبان بیش از همه بر پیکر چه کسی فرود آمده است؟ بر آمریکا و صهیونیسم؟ یا بر مردم افغانستان و نیروهای همسو با محور مقاومت؟

تکلیف شرعی مسئولین در جمهوری اسلامی ایران این است که در کنار مقاومت مردم افغانستان در برابر طالبان(به عنوان عمله استکبار) بایستند اما اینکه آیا کسی به تکلیف خود عمل می‌کند یل نه، سخن دیگریست.

سید احمد موسوی مبلغ

نظرات(۰ دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *