برخورد مسئولان کنونی با این قضیه تا اکنون هم دوگانه و همراه با اما و اگر است؛ سخنگوی حکومت آن را رد میکند، در حالی که مسئول دیگری میپذیرد، یکی قول بررسی میدهد و دیگری از اجرائات صورت گرفته دفاع میکند که همین چند صدایی خود گویای مشکلدار بودن این قضیه است.
طالبان که در حال حاضر اسپ قدرت را در میدان خالی میرانند، نقطه ضعف یا پاشنه آشیل مردم را که عبارت از تامین امنیت باشد، درک کرده و با استفاده از همین ضعف، بیش از ۳۰ میلیون نفر را به گروگان گرفتهاند.
سیستم آموزشی کشور در حال از بین رفتن است. کادرها و اساتید دیگر جرأت کار ندارند و دانشگاهها و مدارس با تهدید و لوله تفنگ تعطیل میشوند، معاش نیست. استادی که رفت باید در بیرون فقر و بی حرمتی را تجربه کند و آنی که مانده کم است که دست گدایی برای لقمه نانی دراز کند. در این کشور دیگر علم و دانش و تکنیک خریدار ندارد.
تمام رسانهها و محافل از کوچ اجباری دایکندی میگویند، با اتکا به ادعاهایی با بوی تند توطئه! سخنگوی حکومت کنونی کوچ اجباری را رد کرده است، اما مردمِ بیخبر از تکذیب حکومت در حال تلخترین کوچیدن این دهههای پسین است.
کوچ اجباری دایکندی، مرا بیاد تاریخ ننگین و سیاه گذشته می اندازد. گذشته ای که دارد تکرار می شود، اما با این تفاوت که این بار پاسخ اش قطعن محکم تر و جدی تر خواهند بود.
نباید از به رسمیت شناخته نشدن طالبان توسط قدرتهای دنیا چندان ذوق زده باشیم. بلکه وضعیت را باید با توجه به خوابهایی که این کشورها برای آینده کشور دیده اند آنالیز کنیم.
کابینه ای جمهوری اسلامی افغانستان مسافر بود. رئیس جمهور از آمریکا بود، مشاور شورای امنیت همچنان. دیگر هم تیمی های شان همه در هریک از گوشه های گیتی به جز از افغانستان خانه و زندگی داشتند.
اصلیترین مشکل طالبان و پاکستان به عنوان اصلیترین حامی و پشتیبان این گروه این است که با وجود همه تلاشها و التماسها تا این لحظه هیچ کشوری دولت معرفی شده توسط طالبان را به رسمیت نشناخته است. این موضوع به اختلافات شدید در داخل بدنه و رهبری طالبان دامن خواهد زد.
فکر میکنم که میهن پرستان مبارزه در جبهه دیپلوماتیک را فراموش نکنند و با بسیج شدن خود علیه مشروعیت دادن به یک حکومتی که نه روی قانون استور است و نه محصول انتخابات است، غافل نمانند.