همزمان با نهضت امام حسین دو جریان دیگر نیز متولد شد، یک گروه همواره نسبت به حرکت امام اعتراض داشتند قیام امام را معقول نمیدانستند و اصل حرکت امام را قبول نداشتند، گروه دیگر برای مخالفت با آنان بر احساسات و عواطف حسینی تاکید داشتند، این گروه حاشیه ها را پر رنگ تر از متن نمودند، تا آنجا که مبانی و هدف اصلی قیام به فراموشی سپرده شد.
آنچه تا اینجای کار آشکار است این است که عاشورا مکتبی پیشتاز به سمت آینده است و اگر نمیبود اینقدر فراگیر و فراوان و بیمرزومهار و جاودانه و جهانی نمیشد. فریاد هل من ناصر حسین در گوش همۀ تاریخ طنینانداز است و همۀ عاشورائیانِ پساعاشورا را از سراسر عالم به یاری راه روشن و خط خونین و مکتب معرفتمدار عاشورا فرا میخواند و این یعنی پویایی و پایایی آیندهنگارانه و آیندهنگرانهای که در متن و بطن دینی ـ معرفتی این قیام همیشهقائم تعبیه شده است.
نهضت و قیام امام حسین(ع) به عنوان یک حماسۀ مقدس دینی برای همۀ مسلمانان و همۀ آزادگان و آزاداندیشان به ویژه برای شیعیان سرمایهای ارزشمند و بزرگ و پایان ناپذیر است.
متأسفانه یکی از عوامل و علل گرفتاریهای ما همین دوگانگی و تضاد عالم افکار و رفتار است. شعارهای حسینی میدهیم اما افکار جاهلی یعنی قبیلوی و نژادی داریم.
به خاطر همین نقش اساسی و کلیدی خواص است که در روایت داریم: اگر دو طائفه اصلاح شدند جامعه و مردم نیز اصلاح میشوند و اگر فاسد شدند جامعه و مردم هم فاسد میشوند؛ یکی دانشمندان و دیگری حاکمان.