پس از چهل و سه سال آشوب و آشفتگی و لشکرکشیهای خارجی و جنگهای دنبالهدار داخلی، اینک مردم افغانستان به معنای دقیقِ کلمه «خاکسترنشین» هستند. از اقتصاد و تولید و رفاه و رونق و دانش و توسعه و آبادانی و فرهنگ و صحت و شغل و امید به آینده و … در این سرزمین خبری نیست.
وضعیت نومیدکنندهیی است. مقاومت نیرو نگرفت. شکمگندههای مدعی آن، درگیر رقابتهای شخصی شدند. آنها هر کدام به طریقی بار حقارت همدستی با آن لجن تاریخ را بر شانه برداشتهاند.
در این سندرم، مردم و ملت یک کشور از گروهها، بزرگان و زمامداران خود بیمهری، جفا و حتی ظلم میبینند اما نه تنها تنفری نسبت به مجرمان پیدا نمیکنند بلکه به آنان تمایل نیز نشان میدهند.
تا پیش از به قدرترسیدن طالبان در افغانستان، داعش کمتر مجالی برای مانور و سربازگیری در افغانستان داشت. گهگاهی سروکله این گروه در ننگرهار و برخی ولایات دیگر پیدا میشد، اما تهدید جدی محسوب نمیگردید.
طالبان هیچ گاهی مذهب حنبلی نداشتهاند، نه در این دور و نه در آن دور. حنفی بودند و هستند. اما آنچه درد سرساز است گرایش فقهی شان نیست، بلکه گرایش کلامی شان است.
مسعود اندرابی، وزیر امور داخله نظام سابق در واکنش به انتشار جزئیاتی از فرار اشرف غنی اعلام کرد: نظام را مشاور امنیت ملی پیشین و پاکستان به گروه حقانی تسلیم کرد.