ماموریت طالبان در جنگ ایران و آمریکا

  • انتشار: ۸ جوزا ۱۴۰۵
  • سرویس: تیتر 1دسته بندی نشدهدیدگاه
  • شناسه مطلب: 263469

طالبان مدعی بودند که دشمن آمریکا هستند، اما اکنون که ۹۰ روز از جنگ آمریکا علیه ایران گذشته، هیچ نشانه‌ای از این دشمنی به چشم نمی‌خورد.

با ادعای طالبان مبنی بر سال‌ها جنگ علیه آمریکا، انتظار این بود که لاقل در اعلام موضع، کنار ایران بایستد، اما این گروه رسما اعلام کرد که در این جنگ، موضع بی طرفی فعال دارد.

از سوی دیگر، یعقوب مجاهد در ملاقات با علی باقری‌کنی معاون شورای عالی امنیت ملی ایران در مسکو گفته است که خاک، حریم هوایی و مرزهای افغانستان منشأ تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران نبوده و طالبان این موضوع را در جنگ اخیر ثابت کرده‌اند.

اما اساساً طرح این مسئله به این شکل، از ریشه غلط است.

طالبان، انجام ندادن یک اقدام خصمانه علیه ایران را به‌عنوان «سرمایه راهبردی» به فروش می‌رسانند، حال آنکه جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه همسایگان، کمترین وظیفه هر حاکمیتی است، نه یک امتیاز قابل معامله.

طالبان مدعی «بی‌طرفی فعال» اند؛ اما در جنگ‌های ژئوپلیتیک، بی‌طرفی، یعنی ایستادن در کنار مهاجم.

درست است که طالبان به عنوان یک سازمان امنیتی همکار و متعهد به آمریکا در جنگ رمضان، علیه ایران وارد نشد، اما دلیل اصلی این مسأله‌ این است که اساسا چنین مأموریتی به آن‌ها سپرده نشده بود.

این گروه اگرچه مستقیماً وارد جنگ نشد، اما پیش از جنگ، مهم‌ترین خدمت خود به آمریکا را علیه ایران انجام داده بود: نابودی عمق راهبردی ایران در افغانستان که سرآغاز دومینوی سقوط تا دمشق و …. گردید.

افغانستانِ دوره جمهوریت، علیرغم همه ضعف‌ها و مشکلاتش، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های نفوذ جمهوری اسلامی ایران بود. مجموعه اقوام فارسی‌زبان به عنوان متحدین تمدنی و مجموعه شیعیان به عنوان متحدین مذهبی ایران در افغانستان، در سرتاسر ساختار قدرت افغانستان چنان نفوذی داشتند که بخش مهمی از پروژه‌های ضد ایرانی آمریکا در منطقه را خنثی می‌کردند.

شبکه نیروهای همسو با ایران، از دولت و پارلمان تا ساختارهای فرهنگی، امنیتی و اجتماعی، ظرفیتی ساخته بود که می‌توانست افغانستان را به یکی از مهم‌ترین نقاط فشار علیه آمریکا تبدیل کند. ایران همواره حداقل نیمی از ساختار قدرت سیاسی را در اختیار داشت و حکومت وابسته به آمریکا، نمی‌توانست هیچ وزیری را بدون جلب نظر تهران، منصوب کند.

سقوط جمهوری اسلامی افغانستان، فقط سقوط یک حکومت نبود؛ بلکه فروپاشی یکی از مهم‌ترین عمق‌های راهبردی جمهوری اسلامی ایران و از بین رفتن شبکه ای گسترده از نفوذ فرهنگی، سیاسی، مذهبی و امنیتی در شرق جهان اسلام بود.

خدمتی که طالبان به آمریکا کرد، نابودی همه این ظرفیت‌ها بود؛ ظرفیتی که عده‌ای در داخل ایران نیز، با کشاندن جمهوری اسلامی به باتلاق حمایت از طالبان، در تخریب آن شریک شدند تا جاییکه علاوه بر نهادهای مؤثر علمی، فرهنگی و سیاسی و افراد شاخص نزدیک به ایران حتی نهادهای کمک رسانی همچون کمیته امداد امام خمینی -رحمت الله علیه- هم از فعالیت بازماندند.

حقیقت این است که در جنگ جمهوری اسلامی ایران با آمریکا، افغانستان می‌بایست همچون عراق، لبنان و یمن، یکی از مراکز وارد آوردن ضربه به نیروهای متجاوز می‌بود.
نه نفوذ ایران در افغانستان کمتر از عراق و یمن و لبنان‌ بود و نه عِده و عُده متحدین ایران، کمتر از آن‌ کشورها.

پس اگر امروز حاکمیت افغانستان در بزرگ‌ترین تقابل جهان اسلام با آمریکا کنار ایران نایستاده، این یک فاجعه است، نه یک دستاورد.

مسئله اصلی این نیست که طالبان علیه ایران نجنگید؛ مسئله این است که افغانستان، از یک عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران، به سرزمینی تبدیل شده که حاکمانش حاضر نیستند کوچک‌ترین هزینه‌ای به سود ایران بپردازند و از همراهی مردم افغانستان با ایران نیز جلوگیری می‌کنند.

و البته معلوم هم نیست که اگر مأموریت آنها تغییر کند، همچنان در موضع بی طرفی فعال باقی بمانند و رسما در کنار آمریکا نایستند.

متحدین واقعی ایران در افغانستان، هنوز همان متحدین سابق‌اند، نه طالبان؛ همان‌هایی که در دوران جمهوریت، کنار ایران و در مقابل آمریکا بودند و در روزهای جنگ و پس از شهادت رهبر امت، از افغانستان تا خیابان های ایران و شهرهای مختلف اروپا، آشکارا همراهی خود با جمهوری اسلامی ایران را فریاد زدند.
وگرنه طالبان که سیاست «بی‌طرفی فعال» ــ تو بخوان همراهی نرم با آمریکا ــ را در پیش گرفته‌است.

سید احمد موسوی مبلغ

نظرات(۰ دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *