روایت یک محاسبه اشتباه
- انتشار: ۲۸ جوزا ۱۴۰۵
- سرویس: تیتر 1دیدگاه
- شناسه مطلب: 266449
متن تفاهمنامه ایران و آمریکا بالاخره منتشر شد و اگر قرار باشد معیار قضاوت را همین متن قرار دهیم، وزنه نهایی توافق به سود ایران است.
جنگ، برای همه طرفها هزینه و آسیب دارد و طبیعی است که ایران نیز در رویارویی با آمریکا و اسرائیل آسیبهای جدی متحمل شده باشد. با این حال، آنچه از متن تفاهمنامه برمیآید این است که آمریکا و اسرائیل با تحمیل این جنگ، ناخواسته زمینه تحقق برخی اهداف راهبردی ایران را فراهم کردهاند؛ اهدافی که در شرایط عادی دستیابی به آنها سالها زمان و صرف هزینه نیاز داشت.
برای ارزیابی نهایی نتیجه جنگ، باید به اهداف طرفین نگاه کرد.
آمریکا و متحدانش با ادبیاتی حداکثری وارد میدان شدند. از تغییر نظام سیاسی ایران و تسلیم بیقید و شرط گرفته تا نابودی کامل توان موشکی و هستهای این کشور.
اکنون اما جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست، ساختار سیاسی آن حفظ شده، توان راهبردی ایران افزایش یافته و طرف مقابل نه از موضع پیروزی، بلکه از موضع توافق سخن میگوید.
همین واقعیت، به تنهایی برای قضاوت درباره نتیجه این جنگ اهمیت زیادی دارد.
اما به نظر من در میان بندهای تفاهمنامه، دو موضوع بیش از همه جلب توجه میکند.
اول، به رسمیت شناخته شدن جایگاه منطقهای ایران و مجموعه متحدین و نیروها و بازیگرانی است که در سالهای گذشته در کنار ایران قرار داشتهاند.
در عمل، آمریکا پذیرفته است که ایران صرفاً یک کشور منفرد نیست، بلکه در محور مجموعهای از متحدان و شرکای منطقهای قرار دارد که نمیتوان آنها را از معادلات امنیتی و سیاسی منطقه حذف کرد.
اهمیت این موضوع در سالهای آینده بیشتر آشکار خواهد شد.
پذیرش یک واقعیت ژئوپلیتیک از سوی قدرتی مانند آمریکا، صرفاً یک بند در یک توافقنامه نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر در توازن قدرت منطقهای است.
در حالی که آمریکا میلیاردها دلار از متحدان خود برای تأمین امنیت آنها دریافت کرده و به انها اسلحه فروخته و در عین حال نتوانسته از امنیت انها دفاع کند،ایران تحت شدیدترین تحریمها، هم توانسته است شبکه متحدان خود را حفظ کند و هم با انواع حمایت، جایگاه آنان را در معادلات منطقهای ارتقا دهد.
همین امر باعث شده وزن راهبردی ایران در این توافق به شکل محسوسی افزایش یابد.
موضوع مهم دیگر، صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و سرمایهگذاری در ایران است.
طبیعتاً هیچ ابرقدرتی به سادگی شکست خود را اعلام نمیکند و انتظار هم نمیرود آمریکا رسماً از واژه «غرامت» استفاده کند. اما واقعیت سیاسی ماجرا را نمیتوان نادیده گرفت.
کشوری که با هدف اعمال فشار حداکثری، تضعیف و حتی فروپاشی طرف مقابل وارد میدان شده بود، اکنون متعهد به تأمین منابع عظیم مالی برای بازسازی و توسعه همان کشور شده است.
ممکن است این صندوق در متن توافق «غرامت» نامیده نشده باشد، اما از منظر سیاسی و عملی، بسیاری آن را چیزی بسیار نزدیک به پرداخت هزینههای جنگ خواهند دانست و تفاوت در نامگذاری، ماهیت سیاسی موضوع را تغییر نمیدهد.
علاوه بر دو مورد یاد شده، در داخل ایران نیز نتایج جنگ با آنچه بسیاری از طراحان آن انتظار داشتند تفاوت داشت.
به جای شکلگیری گسست اجتماعی گسترده که آمریکا سالهای برای وقوع آن برنامه ریزی و هزینه کرده بود، شاهد بسیج و حضور وسیع بخشهایی از جامعه در حمایت از جمهوری اسلامی و مقاومت در برابر فشار خارجی بودیم.
با حمله آمریکا به مدارس و بیمارستان ها و زیرساختها، حتی در میان بخشی از منتقدان جمهوری اسلامی نیز تردیدهای جدی نسبت به اهداف و صداقت آمریکا و اسرائیل در قبال ایران شکل گرفت.
در سطح منطقه نیز این جنگ پیام روشنی داشت: ایران کشوری نیست که بتوان آن را از معادلات امنیتی خاورمیانه حذف کرد.
کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ناچار خواهند بود بیش از گذشته ملاحظات ایران را در محاسبات امنیتی و سیاسی خود در نظر بگیرند و راهبردهای خود را بر مبنای نوعی همزیستی و مدیریت روابط با تهران تنظیم کنند.
شاید مهمترین نتیجه این جنگ آن باشد که ایران از جایگاه یک بازیگر صرفاً واکنشی، به جایگاه بازیگری ارتقا یافته که دیگران ناچارند در تصمیمات راهبردی خود حضور و قدرت او را به رسمیت بشناسند. جایگاهی که در شرایط عادی، دستیابی به آن ممکن بود دههها زمان و هزینه سیاسی و اقتصادی نیاز داشته باشد.
سید احمد موسوی مبلغ
نظرات(۰ دیدگاه)