از مکتب سلیمانی تا روایت مرتضوی

  • انتشار: ۱۰ اسد ۱۴۰۵
  • سرویس: تیتر 1دیدگاه
  • شناسه مطلب: 272413

معاون سفیر ایران در کابل در بخشی از فایل ویدئویی منتشرشده، صراحتاً می‌گوید: «مقاومت به معنای واقعی آن فقط در غزه عزیز، لبنان مظلوم و ایران قهرمان است و بس.»

این سخن، صرفاً یک اظهارنظر دیپلماتیک نیست؛ بلکه تعریفی از «مقاومت» است که بخش مهمی از جغرافیا و اضلاع این محور را نادیده می‌گیرد. در این تعریف، عراق، یمن و نیروهای افغانستانی و پاکستانی که سال‌ها در نبرد با تروریسم، جریان‌های تکفیری و نظام سلطه حضور داشتند، عملاً جایی ندارند.

در این‌باره چند پرسش اساسی مطرح است:

۱. آقای معاون سفیر باید توضیح دهد چگونه می‌توان نزدیک به دو دهه نقش نیروهای مقاومت عراق، انصارالله یمن و نیروهای افغانستانی حاضر در سوریه را ــ که خود او نیز سال‌ها فرماندهی بخشی از آنان را بر عهده داشت ــ از مفهوم «مقاومت» حذف کرد؟ مگر جمهوری اسلامی همواره از همین نیروها به عنوان اضلاع جبهه مقاومت یاد نکرده است؟

اگر چنین تعریفی پذیرفته شود، رزمندگان فاطمیون که در نبرد با داعش و جریان‌های تکفیری جان خود را در همان جبهه‌ای فدا کردند که آقای مرتضوی آن را «جبهه مقاومت» می‌نامید، امروز بر چه مبنایی از این منظومه خارج شده‌اند؟

۲. اما مسئله مهم‌تر، افغانستان است.

برداشتی که امروز معاون سفیر ایران از «مقاومت» ارائه می‌کند، با رویکرد و عملکرد شهید حاج قاسم سلیمانی در قبال افغانستان و محور مقاومت فاصله‌ای آشکار دارد.

شهید سلیمانی مقاومت را به چند کشور محدود نمی‌کرد، بلکه در سراسر منطقه به دنبال شکل‌گیری ظرفیت‌های بومی برای مقابله با تروریسم، افراط‌گرایی و نظام سلطه بود. در افغانستان نیز نیروهای ایستاده در برابر طالبان، در ادبیات او «جبهه مقاومت» محسوب می‌شدند و طالبان به عنوان جریان تروریستیِ معارض با جمهوری اسلامی شناخته می‌شد.

با این وصف، اگر تعریف امروز آقای مرتضوی ملاک باشد، جایگاه آن همه خون، مجاهدت و سرمایه‌ای که حاج قاسم برای شکل‌گیری این منظومه هزینه کرد، کجاست؟

نمی‌توان از مکتب سلیمانی سخن گفت، اما یکی از مهم‌ترین اضلاع راهبردی آن را نادیده گرفت یا تعریفی از مقاومت ارائه کرد که با آن میراث در تعارض آشکار باشد.

۳. اما مسئله فقط افغانستان نیست؛ مسئله، تغییر در تعریفی از «مقاومت» است که به نظر می‌رسد معاون سفیر ایران در کابل در پی تثبیت آن است؛ تعریفی که بیش از آنکه با ادبیات محور مقاومت سازگار باشد، با روایت طالبان همخوانی دارد؛ گویی حسن مرتضوی در این موضوع، بیش از آنکه سخنگوی جمهوری اسلامی باشد، سخنگوی طالبان است.

در حالی که سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی بر تقویت ملت‌ها و جریان‌های بومی برای مقابله با تروریسم و نظام سلطه استوار بود، امروز یک مقام رسمی جمهوری اسلامی، مقاومتی را که در افغانستان در برابر طالبان شکل گرفته، اساساً «مقاومت به معنای واقعی» نمی‌داند.

این تغییر، به‌ویژه با توجه به تحول سیاست ایران پس از سقوط جمهوری افغانستان، نیازمند توضیح است. طالبان که سال‌ها در ادبیات رسمی ایران به عنوان جریان افراطی و تهدیدکننده امنیت منطقه معرفی می‌شد، به‌تدریج به طرف گفت‌وگو و تعامل تبدیل شد و حتی گاه از آن با عنوان «جریان اصیل منطقه» یا بخشی از محور مقاومت یاد شد.

بدیهی است هر دولتی حق دارد سیاست خارجی خود را متناسب با تحولات منطقه تغییر دهد؛ اما این تغییر نباید با تحریف گذشته و نادیده گرفتن نیروها و ظرفیت‌هایی همراه شود که جمهوری اسلامی طی سال‌ها در افغانستان و منطقه برای شکل‌گیری آنها هزینه کرده و انها نیز در همراهی با ایران، کوتاهی نکرده اند.

از آنجا که حسن مرتضوی معاون سفیر ایران و یک مقام رسمی جمهوری اسلامی است، سخنان او می‌تواند به عنوان بازتاب سیاست رسمی تهران تلقی شود. از همین رو، انتظار می‌رود جمهوری اسلامی روشن کند که آیا این سخنان، موضع رسمی کشور است یا صرفاً برداشت شخصی یک مقام دیپلماتیک.

اگر این موضع، سیاست رسمی جمهوری اسلامی است، باید به این پرسش‌ها پاسخ داده شود: آیا تهران در تعریف خود از محور مقاومت تجدیدنظر کرده است؟ آیا عراق، یمن و نیروهای افغانستانی همکار با شهید سلیمانی دیگر بخشی از این محور نیستند؟ آیا مقاومت افغانستان در برابر طالبان، دیگر در منظومه مقاومت جایگاهی ندارد؟ و اگر چنین است، این تغییر بر چه مبنایی و از چه زمانی صورت گرفته است؟

این پرسش‌ها زمانی جدی‌تر می‌شود که موضع رهبر شهید امت اسلامی درباره افغانستان را به یاد آوریم؛ آنجا که تأکید کردند جمهوری اسلامی طرفدار ملت افغانستان است، نه دولت‌ها.

اگر چنین است، چگونه می‌توان از یک سو بر حمایت از ملت افغانستان تأکید کرد و از سوی دیگر، مقاومت بخشی از همین ملت در برابر طالبان را از دایره مقاومت خارج دانست؟

۴. سخنان معاون سفیر، صرفاً دفاع از طالبان نیست؛ بلکه پرسشی جدی درباره آینده سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند.

طالبان بارها نشان داده‌اند که در تعامل با آمریکا و نظام سلطه، بر اساس منافع خود عمل می‌کنند و حتی ایران را نیز در جایگاه یک متحد راهبردی تعریف نمی‌کنند. در چنین شرایطی، تلاش یک مقام رسمی جمهوری اسلامی برای مشروعیت‌بخشی به این گروه، نیازمند توضیحی روشن است.

جمهوری اسلامی برای شکل‌گیری محور مقاومت هزینه‌های سنگینی پرداخته و فرماندهان و شخصیت‌های بزرگی از ایران، لبنان، فلسطین، عراق، سوریه، یمن و افغانستان، از جمله شهید حاج قاسم سلیمانی و قائد امت اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، جان خود را در این مسیر فدا کرده‌اند.

اگر قرار است امروز تعریفی از مقاومت ارائه شود که با سیره و راهبرد این دو شهید فاصله دارد، افکار عمومی منطقه حق دارد بداند آیا این تغییر، سیاست رسمی جمهوری اسلامی است یا خیر.

اگر پاسخ مثبت است، شایسته است این تغییر صریح و شفاف اعلام شود تا ملت‌ها و جریان‌های منطقه، نسبت خود را با سیاست جدید تهران بر همان اساس تنظیم کنند. اما اگر چنین نیست، انتظار می‌رود مراجع مسئول، این مواضع را به روشنی اصلاح و تبیین کنند؛ زیرا سخن یک مقام رسمی، پیش از آنکه نظر شخصی تلقی شود، به حساب سیاست رسمی کشوری گذاشته می‌شود که او نمایندگی آن را بر عهده دارد.

سید احمد موسوی مبلغ

نظرات(۰ دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *