با وجود طالبان، حکمتیار در جنوب پایگاهی ندارد. با پایین شدن از کوه، دیگر کسی از او حساب نمی برد. شمالیها دیگر با حکمتیار سنخیتی ندارند. ارگ او را مهره سوخته می پندارد. حکمتیار در هرحال یک بازنده است. چه جنوب ببرد چه شمال، چه طالب ببرد، چه ارگ.
دانشمندی گفته است که “زور” موجد حق است. حال باید افزود در عصر ظلمت، جایی که زور و هژمونی سیاسی جولان می دهد و همه شئون انسانی و عرصه جامعه را مسحور خود ساخته است، “عدالت” هم بسود “زور” داوری می نماید و یا “سکوت” اختیار می کند.
درست است که همسویی با طالبان بخشی از خواستههای حکمتیار را بر آورده میکند، ولی شناختی که از خود محوری حکمتیار داریم، او با طالب هم کنار نمیآید، در نتیجه جنگهای خانگی دهه هفتاد دوباره شروع خواهد و حکمتیار هم همین را میخواهد، تا دوباره برای قدرت بجنگد.
برخی رسانه ها محتوای نسخه ای از پیشنویس توافقنامه صلح افغانستان را منتشر کردند که حکومت انتقالی و نقشه راه سیاسی و آتشبس همیشگی، سه بخش مهم این پیشنویس هستند.
اما حزب اسلامی با مدیریت سازمانهای استخباراتی آمریکا و پاکستان و در قالب دوستی با حزب وحدت، نقشههای انتقام جویانه سازمانهای مذکور را به خوبی و زیرکانه عملی نمود که هم به نابودی حزب وحدت و شهادت شهید مزاری و یارانش به طور خاص و هم به انحطاط سیاسی شیعیان به طور عام منجر شد…