در شرایطی که دیگران منسجم تر می شوند، جامعه هزاره و تشیع به سوی چند پارگی گام بر می دارد. بدون شک حزب سازی در صورتی که روند طبیعی و بر اساس نیازمندی های جامعه و پروسه باشد، نه تنها مطلوب که مقوله ضروری پنداشته می شود. اما چنان چه احزاب، شکل پروژه به خود بگیرد، بدون شک جامعه را چندپاره خواهد ساخت.
امیدواریم که این بیگانه پنداری وقیحانه، میراث داران فرهنگ و تمدن کهن این سرزمین را از خواب غفلت بیدار نماید تا بتوانند با برنامههای راهبردی از هویتشان دفاع نمایند.
فشار امریکا بر حکومت و طالبان برای مذاکرات صلح یک حرکت موقتی و مصرفی است و هدف آن برجسته کردن کارنامه ترامپ در انتخابات پیشروی امریکاست؛ امّا استراتژی بلندمدّت امریکا در افغانستان بدون تردید جنگ و ناامنی میباشد.
بسیاری از این گرفتاریها و فجایع ریشه در احزاب پوشالی و سیاست ورزی رهبران شعاری دارد. اینها نه تنها هویت سیاسی که امنیت جانی و مالی این مردم را نیز برباد دادند.
ایالات متحده همانگونه که در امضای پیمان صلح با گروه طالبان، دولت و ملت افغانستان را قربانی پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا نمود؛ اینبار نیز با اعلام خروج زودهنگام نیروهای خود از این کشور، بار دیگر جمهوریت و ارزشهای صادراتی غرب (آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان و …) را قربانی بقای ترامپ در کاخ سفید نمود و نشان داد که امریکا یک شریکِ غیرقابل اعتماد است.
گرچه امروز، در کشورهای مدعی کمونیستی مثل چین یا کوریای شمالی، که در بسیاری از مولفه های کمونیسم کوتاه آمده اند و اقتصاد سوسیالیستی را با اقتصاد بازار نوعی مخلوط هم کرده اند، اما باز هم نتوانستند بدون اجبار و زور و استبداد، حکومت کنند و پر واضح است اگر دیکتاتوری را کنار بگذارند و به آرای مردمی تن در دهند، دیگر خبری از کمونیسم نخواهد بود. پس کمونیسم و استبداد توامانند.
مطلبی که ترامپ در توییت خود از آن سخن گفته، بیش از آن که یک واقعیت باشد، حقه ای برای کنترل افکار عمومی داخل آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری این کشور است.
اکنون باید دید که پس از سفر دکتر عبدالله، سیاست خارجی هند نسبت به روند صلح افغانستان تغییر خواهد کرد؟ یا دهلی ، هم چنان نگاه گذشته را نسبت به توافق دوحه و پروسه صلح تداوم خواهد داد؟