حقیقت این است که تودۀ مردم افغانستان هیچ انگیزه و تمایل باطنی و حقیقی در جهت حمایت از نظام جمهوری کنونی ندارند؛ اما صرفاً از بابِ دفع افسد به فاسد و انتخاب میان بد و بدتر، ناگزیرند از بد و فاسد (جمهوریت) حمایت کنند؛ تا از شرّ افسد و بدتر (امارت طالبانی) در امان بمانند.
حکومت ده سالهی پیامبر اسلام تنها نظام حکومتی در تاریخ بشر بود که «زندان» و محبس نداشت و هیچ بشری را به «حبس» محکوم نکرد؛ زیرا او برای نجات و رستگاری بشر آمده بود؛ نه برای حبس و زجر او.
در شرایطی که دیگران منسجم تر می شوند، جامعه هزاره و تشیع به سوی چند پارگی گام بر می دارد. بدون شک حزب سازی در صورتی که روند طبیعی و بر اساس نیازمندی های جامعه و پروسه باشد، نه تنها مطلوب که مقوله ضروری پنداشته می شود. اما چنان چه احزاب، شکل پروژه به خود بگیرد، بدون شک جامعه را چندپاره خواهد ساخت.
امیدواریم که این بیگانه پنداری وقیحانه، میراث داران فرهنگ و تمدن کهن این سرزمین را از خواب غفلت بیدار نماید تا بتوانند با برنامههای راهبردی از هویتشان دفاع نمایند.
فشار امریکا بر حکومت و طالبان برای مذاکرات صلح یک حرکت موقتی و مصرفی است و هدف آن برجسته کردن کارنامه ترامپ در انتخابات پیشروی امریکاست؛ امّا استراتژی بلندمدّت امریکا در افغانستان بدون تردید جنگ و ناامنی میباشد.
بسیاری از این گرفتاریها و فجایع ریشه در احزاب پوشالی و سیاست ورزی رهبران شعاری دارد. اینها نه تنها هویت سیاسی که امنیت جانی و مالی این مردم را نیز برباد دادند.
ایالات متحده همانگونه که در امضای پیمان صلح با گروه طالبان، دولت و ملت افغانستان را قربانی پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا نمود؛ اینبار نیز با اعلام خروج زودهنگام نیروهای خود از این کشور، بار دیگر جمهوریت و ارزشهای صادراتی غرب (آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان و …) را قربانی بقای ترامپ در کاخ سفید نمود و نشان داد که امریکا یک شریکِ غیرقابل اعتماد است.