چرا برای صیانت از نام «زبان فارسی» احساس مسئولیت بیشتری میکنم؟
- انتشار: ۹ قوس ۱۴۰۴
- سرویس: دیدگاه
- شناسه مطلب: 241084
در کودکی بین همسن و سالهای پشتوزبانم در قندهار، به محمدنبی پارسیوان شهرت داشتم که برایم پسوند خوشایندی بود. اسم کامل من محمدنبی است که بین دوستانم در فضای مجازی به محمد، شناخته میشوم. فارسیوان، شکل دیگری از واژه پارسیزبان و فارسیزبان است. شیعیان ولایت قندهار به فارسیزبان و یا پارسیوان شهرت دارند. چند سال پیش طی یادداشتی نوشتم که فارسیزبانهای قندهار، متشکل از سادات، قزلباشها، تاجیکها، هزارهها، بلوچها و شمار دیگری از گروههای اجتماعی هستند که مذهب شیعی، زبان فارسی و رسم و رسومات مشترک، آنها را به یک گروه اجتماعی و قومی تبدیل کرده است.
نزدیک به دو قرن پیش «منشی عبدالکریم علوی» از طبقه کاتبان و نویسندگان شبهقاره هند در کتاب «محاربه کابل و قندهار»، از دو گروه اجتماعی به نامهای «قوم فارسیوان» و «قوم افغان» در قندهار نام برده است. او در بخشی از کتاب خود که از صفحه ۱۴ شروع میشود، به وضعیت مذهبی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فارسیزبانهای قندهار پرداخته است. منشی عبدالکریم در این کتاب که در سال ۱۲۶۷قمری برابر با ۱۸۵۰میلادی در هند چاپ شده، معتقد است که فارسیوانهای قندهار یک قوم هستند که در تاریخ این سرزمین به همین نام یعنی فارسیوان شناخته میشوند.
در حال حاضر هم فارسیزبانهای قندهار به همین نام یعنی فارسیوان و فارسیزبان یاد میشوند. جدا از این که فارسیزبانهای قندهار به زبان فارسی صحبت میکنند، قرنها است که زبان فارسی به هویت قومی و اجتماعی آنها نیز تبدیل شده است. به عبارتی، زبان فارسی اکنون برای فارسیزبانان قندهار، یک زبان نیست بلکه این زبان برای آنها به عنوان یک صفت هم به کار میرود.
لذا تبدیل و یا تغییر عبارت «زبان فارسی» به اسم دیگری مانند «زبان دری»، جدا از این که پشتوانه علمی، تاریخی و جامعه شناسی ندارد و یک اقدام سیاسی است، رابطه تنگاتنگی با تغییر هویت اجتماعی و قومی گروه بزرگی از مردم ولایت قندهار هم دارد.
با این توضیح، من به عنوان عضوی از جامعه فارسیزبان قندهار، علاوه بر این که زبان فارسی، زبان مادری من است، از جهت این که این زبان به هویت و صفت قومی و اجتماعی من نیز تبدیل شده است، نسبت به صیانت و حراست از آن، مسئولیت بیشتری احساس میکنم. این پاسخ سوالی است که در اول یادداشت، به شکل تیتر مطرح شده است. در حقیقت، من و زبان فارسی، در حکم «اسم و موصوف» و یا «صفت و موصوف» هستیم که از کودکی باهم عجین شدهایم. جدایی بین این دو و یا تغییر و تبدیل آن، مسخ هویت اجتماعی من است.
این نکته برای زبان پشتو هم صدق میکند. توضیح این که در منابع تاریخی، اسم دیگر زبان پشتو، زبان روه است. حال کسی با هر هدفی که دارد، تصمیم میگیرد که زبان پشتو را به زبان روه تغییر دهد. آیا این تصمیم میتواند علمی و جامعه شناسانه باشد؟ پاسخ منفی است زیرا زبان پشتو برای مردم پشتوزبان، یک امر ثابت و جاافتاده است و نمیتوان به بهانههای واهی و بدون پشتوانه علمی، به تغییر اسم زبان پشتو به زبان روه مبادرت کرد.
به هر حال، در قسمت حراست و حفاظت از زبان مادری و هویت قومی، من تنها نیستم بلکه هر کسی که زبان مادری و هویت قومی و اجتماعی خود را دوست داشته باشد، نسبت به حراست از آن احساس مسئولیت میکند. البته حراست و حفاظت از زبان مادری و هویت قومی، مادامی که مایه فخرفروشی، تعصب در برابر دیگران و نفی سایر زبانها و اقوام نباشد، امری نیکو و پسندیده است و در غیرآن مباهات و تفاخر به قوم و قبیله و حتی زبان، یک امر مذموم و ناپسند به شمار میرود.
✍️ محمد مرادی
نظرات(۰ دیدگاه)