هژمونی زیر ضرب
- انتشار: ۲۹ حوت ۱۴۰۴
- سرویس: تیتر 1دیدگاه
- شناسه مطلب: 253894
عقبنشینی ترامپ از حمله به زیرساختهای انرژی و اعلام اینکه دیگر چنین اتفاقی نخواهد افتاد، نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه اعترافی عملی به شکست محاسبات اولیه اوست.
خط قرمزی که قرار بود با عبور از آن، ایران وادار به عقبنشینی شود، حالا به خطی تبدیل شده که خود آمریکا جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد.
در جنگ ۱۲ روزه، در یادداشتی با عنوان «سیاست مرد دیوانه» گفته بودم که ترامپ و نتانیاهو با این تاکتیک وارد میدان شدهاند تا ایران را مرعوب کنند، اما اکنون خود انها در برابر چنین سیاستی از سوی ایران قرار گرفتهاند و به نظر میرسد شدیداً دچار شوک شدهاند. آنچه در میدان جنگ رخ داد، برعکسِ انتظار آنها بود.
واقعیت میدان برخلاف روایتهای رسانهای است و ایران نهتنها در موضع ضعف قرار نگرفته، بلکه توانسته قواعد بازی را تغییر دهد.
در جنگ نامتقارن، برنده جنگ را توییتها و پرس کنفرانسهای طرفین تعیین نمیکند، بلکه کسی برنده است که در میدان عمل بتواند برای طرف مقابل هزینه بیشتری تولید کند و تا اینجای کار، این ایران بوده که موفق شده هزینه بیشتر را به طرف مقابل تحمیل کند.
آمریکا و اسرائیل با این تصور وارد درگیری شدند که میتوانند با یک ضربه محدود، معادله را به نفع خود تثبیت کنند. اما اکنون با وضعیتی مواجهاند که هر گام بعدی، پرهزینهتر و پرریسکتر از قبل است. این دقیقاً همان جایی است که خطای راهبردی انها را نشان میدهد، ورود به بازیای که خروج از آن بهمراتب سختتر از ورود است.
از دست دادن میلیاردها دلار تجهیزات نظامی موجود در پایگاههای منطقه برای آمریکا انقدر مهم نیست که فروریختن ستون اصلی هژمونی اش در منطقه (یعنی «اعتبار بازدارندگی» آمریکا) اهمیت دارد.
اگر این اعتبار فرو بریزد، کل معماری امنیتی مورد نظر آمریکا در غرب آسیا زیر سؤال خواهد رفت و پس از آن، بعید است که کشورهای عربی همچنان به عنوان گاوهای شیرده برای ترامپ عمل کنند.
در این میان، تنگه هرمز به یک اهرم تعیینکننده در جنگ تبدیل شده است.
هر سطحی از تنش در این گلوگاه انرژی، بلافاصله بازارهای جهانی را دچار شوک میکند. این یعنی میدان جنگ دیگر محدود به جغرافیای منطقه نیست، بلکه به اقتصاد جهانی کشیده شده و این دقیقاً همان نقطهای است که دست ایران را تقویت میکند.
واکنش بازار به تحولات جنگ، معمولاً همیشه یکی از فکتهای مهم تعیین طرفی است که دست بالاتر را در مدیریت صحنه نبرد دارد.
افزایش قیمت انرژی و ناتوانی آمریکا و اسرائیل در مهار آن، نشان میدهد که ابزارهای کلاسیک کنترل بحران برای آمریکا کارایی گذشته را ندارند.
اینجا دیگر مسئله صرفاً نظامی نیست؛ مسئله، کنترل یک زنجیره پیچیده از اقتصاد، امنیت و سیاست جهانی است که حتی میتواند آپشنهایی نظیر رفع تحریم خرید نفت از خود ایران را هم بیاثر کند.
بدیهی است که ایران در این تقابل، «بدون هزینه» نیست، اما تفاوت اساسی در اینجاست که این تقابل، بهجای آنکه ایران را به عقب براند، بهتدریج دست ایران را برای اعمال فشار به طرف مقابل از طریق دهها کشورِ متأثر از بیثباتی بازارهای مالی بازتر میکند.
کشورهای ثروتمند و غولهای اقتصادی دنیا نه به خاطر ایران، بلکه برای نجات دادن خود از بحران، ناچار خواهند شد به آمریکا و اسرائیل فشار بیاورند تا با پایان دادن به جنگ، عملا نظم جدید منطقهای مورد نظر ایران را به رسمیت بشناسند.
ادامه جنگ با روند کنونی، بهمعنای یک فرسایش تدریجی اما عمیق در موقعیت آمریکا در منطقه است؛ فرسایشی که قطعاً به شکلگیری قطبهای جدید قدرت در جهان منجر خواهد شد.
ایران اگر بتواند همچنان کنترل شریانهای حیاتی انرژی در تنگه هرمز و البته تنگه بابالمندب را حفظ کند، آنگاه میتوان گفت که یک تغییر واقعی در توازن قدرت در حال وقوع است.
ایران، خواهان پایان یافتن حضور آمریکا در منطقه است و اگر بتواند کاهش حضور امریکا در منطقه را به عنوان مابهازای تأمین امنیت مسیرهای عبور انرژی تثبیت کند، آنگاه میتوان گفت که ایران در برقراری نظم جدید مورد نظر خود موفق بوده و مسیر خود برای ورود به کلوپ کشورهای ابرقدرت را هموار کرده است.
نشانههای فعلی همگی نشان میدهد که این معادلات جنگ، اکنون بیش از آنکه علیه ایران باشد، به ضرر آمریکا و اسرائیل در حال شکلگیری است.
سید احمد موسوی مبلغ
نظرات(۰ دیدگاه)