از دیپلماسی تا میدان/ تغییر زمین بازی
- انتشار: ۲۲ حمل ۱۴۰۵
- سرویس: دیدگاه
- شناسه مطلب: 256505
هنوز معلوم نیست که آیا مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد برگزار خواهد شد یا نه، اما اگر این مذاکرات انجام شود، ترکیب افراد حاضر در مذاکرات، تغییرات معناداری خواهد داشت.
در سمت آمریکا، جیدی ونس نمایندگی این کشور را بر عهده دارد. اختیارات او در ساختار قدرت آمریکا بسیار زیاد است. مردم آمریکا هنگام رأی دادن، به یک «تیکت انتخاباتی» رأی میدهند که قائممقام رئیسجمهور (در این دوره آقای ونس) نیز بخشی از آن است.
در طرف ایران، دکتر قالیباف ریاست تیم مذاکرهکننده را بر عهده دارد که در حال حاضر از برجستهترین و قدرتمندترین چهرههای سیاسی ایران است.
به بیان روشنتر، دیپلماتها که در دورههای قبلی با هم گفتوگو میکردند، اینبار جای خود را به چهرههای میدان دادهاند.
در دو دور قبلی مذاکرات که در هر دو بار با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل ناکام ماند، موضوع گفتوگو بیش از آنکه بر سر تقسیم منافع باشد، بر سر جزئیات حقوقی بود.
اما امروز شرایط مذاکره تغییر کرده و دیگر کمتر سخنی از جزئیات حقوقیِ کسلکننده به میان میآید؛ بلکه آنها مستقیماً بر سر چگونگی تقسیم منابع قدرت و ثروت در منطقه غرب آسیا با هم چانهزنی خواهند کرد.
سفر آقای ونس به پاکستان آغاز شده و همزمان، دکتر قالیباف در حالیکه در فرودگاه حضور داشت، اعلام کرد که آمریکا به دو تعهد خود عمل نکرده است. او در یک توییت گفته است که آغاز آتشبس در لبنان و آزادی پولهای بلوکهشده ایران، دو پیششرط آغاز مذاکرات بوده و مادامیکه آمریکا به این شروط عمل نکند، او به اسلامآباد سفر نخواهد کرد.
برخلاف آنکه در مذاکره میان قوی و ضعیف، طرفین بر سر مکانیزم تطبیق مطالبات طرف قدرتمند گفتوگو میکنند، در مذاکره قدرتمندان، آنها بر سر تأمین منافع و رسیدن به خواستههای بیشتر با هم چانهزنی میکنند و در شرایط کنونی، آنچه در پاکستان روی خواهد داد، چانهزنی بدون ابهام بر سر میزان سهم هر یک از طرفین از منابع قدرت و ثروت است.
ایران پس از نبرد چهلروزه با آمریکا و اسرائیل و تحمیل قدرت نظامی خود بر آنها، اکنون به دنبال تثبیت این قدرت در منطقه است و اشتیاق طرف آمریکایی برای رسیدن به یک توافق از مسیر مذاکره نشان میدهد که علیالحساب، عدم توانایی مقابله نظامی با ایران و نیز آغاز تغییر موازنه قدرت به نفع ایران در غرب آسیا را پذیرفته، اما تلاش دارد با تلفات و صدمات کمتری، خود را از مهلکه بیرون ببرد.
طبیعی است که آمریکا از این وضعیت خرسند نیست، اما فشاری که اکنون اقتدار نظامی مردان میدان بر بازارهای مالی آمریکا و قدرت دلار وارد کردهاند، بسیار خطرناکتر از آن است که ایران را بهعنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد و سهم او را در بهرهمندی از منابع قدرت و ثروت بپذیرد.
بازارهای انرژی در آمریکا و اروپا، بهویژه بازارهای معاملات آتی انرژی در نیویورک و لندن، در آستانه یکی از حساسترین دورههای سررسید خود در ماه جاری میلادی قرار گرفتهاند.
در شرایطی که اختلال در عرضه، تعادل بازار را برهم زده، بسیاری از بازیگران با موقعیتهایی مواجهاند که بستن آنها بدون تحمل هزینههای سنگین ممکن نیست. فشار برای تأمین منابع جایگزین یا خروج از قراردادها بهشدت افزایش یافته و این موضوع، ریسک «فشار تسویه» را به سطحی کمسابقه رسانده است.
اگر این فشار در روزهای پیشرو مدیریت نشود، میتواند به ایجاد شکاف در بازارهای انرژی منجر شده و اثرات آن بهصورت زنجیرهای به سایر بخشهای مالی نیز سرایت کند؛ وضعیتی که نهتنها سودآوری، بلکه ثبات بازیگران بزرگ بازار را نیز با تهدید جدی مواجه خواهد کرد.
آمریکا زمان زیادی ندارد. آستانه تحمل بازار انرژی آمریکا احتمالاً تا پایان همان زمانی است که ترامپ برای آتشبس اعلام کرده است. آقای ونس و ترامپ کاملاً آگاه هستند که هر امتیازی که اکنون به ایران بدهند، نسبت به تداوم مسدود ماندن تنگه هرمز، صدمات کمتری را متوجه آمریکا خواهد کرد.
در چنین شرایطی، طرف آمریکایی ناچار است به بخش عمدهای از مطالبات ایران تن دهد. چرا که ناکامی در میدان جنگ، اگر به نوسان شدید در بازار انرژی نیویورک متصل شود، میتواند یکی از جدیترین چالشهای ساختاری برای برتری مالی آمریکا در سالهای اخیر را رقم بزند؛ چالشی که تداوم و تکرار آن میتواند آغاز یک روند فرسایشی برای آمریکا باشد.
اکنون میتوان درک کرد که چرا ترامپ حاضر شده تغییر موازنه قدرت به نفع ایران در غرب آسیا را بپذیرد، پولهای بلوکهشده ایران را بیهیچ پیششرطی آزاد کند و مانع حملات اسرائیل به لبنان شود تا در مقابل، جریان انرژی در تنگه هرمز—با رعایت رژیم حقوقی و ملاحظات امنیتی مدنظر ایران—به روال پیش از جنگ بازگردد.
سید احمد موسوی مبلغ
نظرات(۰ دیدگاه)