چه کسی نظام ایران را رهبری میکند؟
- انتشار: ۸ حمل ۱۴۰۵
- سرویس: دیدگاه
- شناسه مطلب: 254605
چه کسی نظام ایران را رهبری میکند؟ پاسخ رسمی و رسانهای، نام یک فرد است: امام خامنهای (شهید یا زنده).
اما این پاسخ، تنها سطح حقوقیِ مسئله را روشن میکند، نه حقیقتِ پویای آن را.
در سطحی عمیقتر، رهبری در ایران را باید نه بهمثابه یک شخص، بلکه بهمثابه یک «منطق» فهم کرد.
ایدهٔ «جنبش همهبرابر» در اندیشهٔ ارنستو لاکلائو، رهبری را از انحصارِ فرد خارج و به افقی مشترک میان کنشگران تبدیل میکند؛ جایی که هر سوژه، در عینِ رهرو بودن، حاملِ سهمی از رهبری است. در این افق، «رهبر» نه صرفاً یک فرد، بلکه نقطهٔ تمرکزِ ارادههایی است که در متنِ یک مبارزه به هم گره خوردهاند. این منطق، در سنت انقلاب اسلامی، با «اخلاقِ وظیفهگرایانهای» که امام خمینی صورتبندی کرد: «ما مأمور به وظیفهایم، نتیجه در دستان خداوند متعال است»، عمق و جهت میگیرد. در اینجا، کنش سیاسی از اسارتِ نتیجه رها میشود و به تعهدی درونی بدل میگردد؛ تعهدی که حتی در غیابِ تضمینِ پیروزی نیز استمرار مییابد.
حاصلِ پیوند این دو، دگرگونیِ معنای رهبری است:
رهبری بهمثابه یک «شبکهٔ زنده از ارادهها».
در این شبکه، هر کنشگر، هم رهرو است و هم، در حدّ خود، رهبر.
هر حذف، بهجای خلأ، به تکثیر میانجامد (خردهشیشهها که برندهتر میشوند).
و هر ضربه، بهجای توقف، به امتدادِ کنش تبدیل میشود.
از همینجاست که خطای بنیادینِ نظام امپریالیستی و تابعینِ نتیجهگرای آن مانند ترامپ آشکار میشود: آنان رهبری را در فرد خلاصه میکنند و بقا را به نتیجه گره میزنند. بنابراین، با حذف یا شهادتِ چهرههای ردهاولِ رهبری و مدیریت، انتظار فروپاشی دارند.
اما آنچه در واقعیتِ این منطق رخ میدهد، معکوسِ این انتظار است.
زیرا در نظمی که بر «همهبرابری» و «وظیفهگرایی» استوار است، رهبری قابل حذف نیست؛
توزیع میشود.
تکثیر میشود.
و در هر کنشگر، بازتولید میگردد.
از اینرو، مقاومت (مانند مقاومت کنونی ایران و حزب الله) نه در وابستگی به افراد، بلکه در تداومِ یک منطق زنده معنا مییابد:
منطقی که نه منتظر نتیجه میماند، نه با فقدان فرو میریزد؛ بلکه تا آخرین نفس، بر مدارِ وظیفه، خود را بازمیآفریند.
علی فائق
نظرات(۰ دیدگاه)